پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1387
فاطمه جلوه نمای جمال خدائی....
وجلال بی مثال خویش آفرید ودر پی آن،نور فاطمه (س)
رااز نورمحمد (ص) برگرفت:
آن هنگام که خداوند نورزهراراازنورپدرش محمد مصطفی (ص)
برگرفت آسمان هاراچنان درخشش ونورانیتی فراگرفت که ملائکه
جملگی مات ومبهوت خودساخت،چراکه تابیش ازآن چنان نور و
ضیائی راندیده بودند.
آری،نورفاطمه ازنورعظمت وجلال الهی سرچشمه کرفت وتمام
آسمان هارا غرق نور افشانی خویش گردانید،تاجائی که ملائکه
آسمان ها ازعظمت این آفریده خدائی ،جملگی برآستان ربوبی سر
به سجده ساییدندومات وحیران پرسیدند:
ای پرورش دهنده ما!وای سید وسرورما ! حقیقت این نوربی نظیر
چیست؟ !
درپاسخ سوءال خویش شنیداراین وحی الهی شدند:
این آفریده، پرتوی است ازنورمن که درآسمان ها جایش داده ام ،
اوراازغظمت بی اتتهای خویش آفریده ام،اوراازصلب پیامبری از
پیامبرانم خارج خواهم گردانیدکه بافضیلت ترین پیامبران است ؛
ازاین نور،امامانی رابرمی انگیزم که امرمرا اقامه کنند وبه حقیقت
من رهنمون می شوند؛ایشان راجانشینان خویش درروی زمین
بعدازخاتمه وحیم،قرارخواهم داد.
حدیث نامبردار،جلوه نمای نور فاطمه درنخستین آفرینش بودواینک
بنگریم نورفاطمه رادرخاتمه قیامت درجنات عدن:
بهشتیان درجنت های جاویدان غرق لذت بری ازانواع نعمت های
بهشتی می باشندکه ناگاه نوری فروزنده همچون نور خورشید،همه
بهشتیان راازلذت هاونعمت های بهشتی بازگرداده ،به خودمعطوف
می دادر.دراین هنگام درحالیکه غرق تماشای این نورگشته اند،با
تعجب وحیرت ازیکدیگرمی پرسند:این نورچیست وازآن کیست؟!
شایدکه پروردگارپر عزت ماجلوه گرشده وبرمانظرافکنده است!!!
برخی دیگردرپی نظاره این نوربی مثال به مناجات باخاونددل می
سپارندومی پرسند:پروردگارا!همانا درکتاب خود دروصف بهشت
فرموده ای (:لایرون فیها شمسا ولازمهریرا)دربهشت نه آفتابی بینند
ونه سرمایی پس این نوربی مانندچیست؟!
درنهایت پاسخ خودراازطریق جبرائیل می یابند؛این نور،نورخورشید
نیست ولیکن علی (ع)با فاطمه (س)فرمودودرپی آن ،تبسمی برلبان
فاطمه نقش بست .این نور،ازلبخندفاطمه (س)تابش واشراق گرفته است..
باری همان نوری که درابتدای خلقت ،حیرت فزای ملائکه گشت وایشان را
واله وحیران خودگردانیددرخاتمه قیامت شگف افزای بهشتیان میگردد
وایشان راشیفته جمال خویش می سازد.
سه شنبه بیست و دوم مرداد 1387
ولادت با شکوه امام علی (ع)


![]()

كيفيت ولادت حضرت على همانند اوصاف و شمائلش بى نظير بوده، و در تاريخ بشريت كسى همانند او ديده نشده است!
"فاطمه بنت اسد" ـ مادر گرامى امام علي ـ در حالى كه مانند ساير مردم، خانه كعبه را طواف مىنمود درد زايمان وى را فرا گرفت و در ميان زائران خانه خدا در حالى كه به شدت متاثر بود مناجاتى با صاحب كعبه كرد و گفت:
پروردگارا! من به تو و به تمام پيامبران و سفيران آسمانى و كتابهاى آنان ايمان دارم، تو مىدانى كه من به " خليل الله" ـ حضرت ابراهيم ـ ايمان داشته، و آئينش را با جان و دل مىپذيرم، تو را به بنيانگذار بيت، و عظمت كعبه، و به احترام اين مولود عزيزى كه در شكم دارم، و او پيوسته با من انس گرفته و تكلم مىنمايد، اين ولادت را برايم آسان گردان.
دعاى فاطمه مستجاب شد. ناگاه تماشاگران مشاهده كردند كه خانه خدا از سوى جنوب شرقى (باب مستجار) باز شد، و فاطمه وارد كعبه گشت، و ديوار باز شده آن بهم پيوست، و تا سه روز در شريفترين مكان گيتى مهمان خدا شد، و نوزاد خود را به كمك ماموران الهى و حوريان بهشتى به دنيا آورد. مردم تماشاگر، اين قضيه شگفت انگيز را دهان به دهان به گوش مردم مكه رساندند، و جمعيت انبوهى دور كعبه گرد آمده و منتظر نتيجه آن بودند، و حتى متصديان و كليد داران كعبه هر چه تلاش كردند، نتوانستند در كعبه را باز كنند، و لذا جمعيت فراوانى از رفتن به خانه و كار و كسب خود بازمانده، و با شوق و ولع شديد مىخواستند با ميهمان كعبه ديدار كنند.
سه روز از اين جريان تاريخى گذشت ولى هنوز خبرى از آن به دست نيامد، روز چهارم ناگاه ديوار كعبه از همان مكانى كه قبلاً باز شده بود، دوباره باز شد، و در حالى كه چشمان مردم خيره شده بود "فاطمه بنت اسد" ـ مادر گرامى امير المؤمنين ـ با حالتى شادان و خوشحال از كعبه خارج گشت. مردم تماشاگر ديدند فاطمه مولودى را به بغل گرفته كه نور در چهرهاش متجلى است، آنگاه خطاب به حاضران فرمودند:
اى مردم! خداوند از ميان زنان مخلوقاتش مرا برگزيد، و مرا بر زنان ممتاز گذشته برترى داد، اگر"آسيه" به طور مخفى خدا را پرستش كرد... و اگر"مريم" در هنگام زايمانش از درخت خشكيده رطب چيد، خداوند مرا بر آنان و تمام زنان عالميان در گذشته مقدم داشت، زيرا من فرزندم را در خانه خدا به دنيا آوردم!! و سه روز در آنجا مهمان خدا بودم! و از ميوههاى بهشتى و طعام مخصوص الهى پذيرايى مىگشتم!! و هنگام خروجم از كعبه خطاب رسيد: « اى فاطمه! نام مولود كعبه را "على" بگذار،و من"على اعلى" هستم، من فرزندت را از قدرتم آفريدم، او در بالاى اين كعبه اذان مىگويد، و بتها را از آنجا پاك مىكند، او پيشواى اين امت بعد از حبيب من«محمد صلى الله عليه و آله»است، خوشا به حال كسى كه او را دوست داشته و يارىاش نمايد، واى بر كسى كه وى را نافرمانى نموده و حقش را تباه سازد... ( الخرائج و الجرائح، ج 1 ،ص 171 ـ مدينة المعاجز، ص 5 ـ بحار الانوار، ج 35 ، ص 18، ح 14 و ص 36 ح 37 ـ الغدير، ج 6 ، ص 22)
لازم به توضيح است كه جريان ولادت امير المؤمنين در داخل كعبه را، مرحوم علامه امينى از دهها كتاب معتبر اهل سنت نقل نموده كه به بخشى از آنها اشاره مىگردد: مروج الذهب، مسعودي، ج 2 ، ص 2ـ تذكرة الخواص الامه، ابن جوزى، ص 7 ـ الفصول المهمة، ص 14 ـ سيره حلبى، ج 1 ص 150 ـ شرح الشفا، ج 1، ص 151 ـ مطالب السؤل، ص 11ـ نزهة المجالس، ج 2 ، ص 204)

"فاطمه بنت اسد" چون ازكعبه با فرزند عزيزش خارج گشت، نخست پدرش حضرت ابوطالب از آنان استقبال نموده، و ميوه دلش را در آغوش گرفت، مولود كعبه در همان لحظات آغاز زندگىاش خطاب به پدر ارجمندش گفت: "السلام عليك يا ابتاه و رحمة الله و بركاته"، و ابوطالب نيز جواب سلام على را داده و او را مورد نوازش قرار داد.
سپس پيامبر خدا صلى الله عليه و آله وارد خانه ابوطالب شد، و على را در آغوش كشيد، و چون چشمان على به چهره مبارك رسول خدا افتاد، به حركت آمده و تبسم كرد، و با چهرهاى خندان گفت: "السلام عليك يا رسول الله و رحمة الله و بركاته"، و آنگاه به دستور رسول اكرم صلى الله عليه و آله شروع به خواندن كتابهاى آسمانى كرد، و از صحف آدم و نوح و ابراهيم آغاز نمود و آياتى را از زبور و تورات و انجيل قرائت كرد، و در پايان از اول سوره "مؤمنون" تا آيه دهم را با آهنگ زيبا تلاوت فرمود، و بدين طريق عظمتخود را به جهان انسانيت نشان داد، و رسول اكرم صلى الله عليه و آله را خوشحال و خشنود ساخت (بحار الانوار، ج 35 ، ص 22 و 37 ـ منتهى الآمال، ص 142 ـ شجره طوبى، ص 219)
تا جايى كه پيامبر خدا(ص) در مورد على عليه السلام فرمودند: " لقد ولد لنا الليلة مولود يفتح الله علينا به ابوابا كثيرة من النعمة و الرحمة" يعني همانا خداوند متعال براى ما در اين ايام فرزندى عطا فرمودند كه در سايه او درهاى زيادى از نعمت و رحمت الهى به روى ما گشوده مىگردد. (شرح ابن ابى الحديد ج 4 ص 15 )

امير المؤمنين على عليه السلام تا سن سه سالگى در خانه خويش و در كنار پدر و مادر خود زندگى مىكرد، و بسيار مورد تكريم و احترام آنان بود، زيرا على عليه السلام علاوه از نظر فرزندى كه محبوب والدين خويشتن بوده است، كمالات و غرايب آن حضرت، از قبيل سخن گفتن در شكم مادر، باز شدن ديوار كعبه به احترام وى، سلام به پدر و مادر و تمام انبياء الهى به ويژه به رسول خدا، تلاوت قرآن و ساير كتابهاى آسمانى در حضور رسول گرامى اسلام هنگام تولد، همه و همه موقعيت امير المؤمنين عليه السلام را در ميان مردم به ويژه خانوادهاش دو چندان كرده بود، لذا پدر بزرگوارش در ميهمانى تولد "مولود كعبه" همه مردم مكه را به وليمه او دعوت نمود، و تعداد زيادي شتر و گاو و گوسفند عقيقه كرد...
على عليه السلام از نظر تربيت خانوادگى فوق العاده بالا و چشمگير بود، و نيازى به مراقبت افراد عادى نداشت هر چند پدر او رئيس قبائل مكه و متصدى اموركعبه بود و در ميان مردم موقعيت بى نظيرى داشت و روى همين ويژگيها بود كه پدر او پس از بعثت رسول خدا قويترين حامى و ياور رسول الله(ص) در برابر دشمنان و بد انديشان به حساب مىآمد...
و مادرش"فاطمه" نيز از زنان پاكدامن و اسوه حقيقت و ايمان به شمار مىآمد، و نخستين زنى است از زنان عالم كه پس از"خديجه كبرى" به رسول خدا ايمان آورد.
آرى امير المؤمنين هر چند در دوران كودكى بسر مىبرد، ولى از نظر كمالات انسانى و سجاياى اخلاقى و عصمت و ساير فضائل لازم، هيچگونه كمبودى نداشت، ولى هر چه هست آن حضرت نياز به كمالات بيشترى داشت، و بايد از سر چشمه "وحى" تربيت و تعليم او تضمين مىگرديد، و جز آغوش پيامبر، و آن مربى دلسوز و واسطه بين خدا و خلقش، كسى ديگرى هر چند ابو طالب و فاطمه بنت اسد(دو گوهر گرانبها) هم باشند نمىتوانند كمالى بر كمالات على عليه السلام بيفزايند.
به اعتقاد شيعه و پيروان مكتب بحق ولايت، على امير المؤمنين و يازده فرزند گراميش به ترتيب جانشين بلا فصل رسول خدا(ص) و خليفه الهى در عالم خلقت مىباشند، و موظفند علاوه بر حفظ دين و ساير وظايف مهم ديگر، رهبرى و تربيت صحيح تودههاى مردم را بر عهده گيرند، بنا بر اين تربيتخود آنان بايد از طريق خدا و منبع وحى صورت گيرد، و با آداب الهى و تربيت پيامبر بزرگ اسلام(ص) متخلق و مؤدب گردند. در اين زمينه روايت شده كه پيامبر خدا (صلى الله عليه و آله) فرمودند: من تربيت يافته خدا، و على تربيت يافته من است. (مكارم الاخلاق، ص 17 )
يعنى رسول خدا بطور مستقيم با آداب الهى تربيت مىگردد، و امير المؤمنين على عليه السلام نيز با همان آداب خداوندى، منتهى از طريق پيامبر عزيز اسلام تربيت مىشود.
در حديث ديگري مي خوانيم كه امام علي(ع) مي فرمايند: همانا رسول خدا با آداب الهى مؤدب گرديده، و او نيز مرا با همان روش تربيت نموده، و من هم وظيفه دارم مؤمنين و پيروان خويش را به همان كيفيت پرورش داده، و ارزشهاى واقعى را ترويج نمايم. (تحف العقول، ص 114 ـ بحار الانوار، ج 77، ص 414 )
بدين بيان تربيت و ادب مولاى متقيان از طريق منبع وحى و رسالت پيامبر خدا(ص) صورت گرفته است. از اينرو على(ع) تجسم ادب الهى و رسول او مىباشد، و سعى دارد ديگران را نيز با همان ارزشها رهبرى فرمايد.

على به خانه پيامبر منتقل مىگردد
چون على عليه السلام متولد گرديد، و پيامبر خدا خود را به وى رسانيد، آن حضرت خطاب به مادر على عليه السلام فرمودند: گهواره على را در كنار رختخواب من قرار دهيد، و پيامبر گرامى شخصا بيشتر امور تربيتى على عليه السلام را بر عهده گرفت، هنگام نياز، آن فرزند كعبه را شستشوى مىداد، و در شير خوردنش كمك مىكرد، و براى اينكه آن طفل را بخواباند گهوارهاش را حركت مىداد، و با آهنگ دلنواز براى وى مىخواند، و گاهى به سينهاش مىگرفت و مىفرمود! اين كودك برادر من است، او را به ياورى و ولايت و پناه و پناهندگى برگزيدهام او اميد و پشتوانه من است، اين فرزند عزيز و نوزاد گرامى جانشين و وصى من و شوهر دخترم و امين وصايايم و خليفهام بعد از من خواهد بود.
رسول خدا هرگز وى را از خود دور نمىگذاشت، و هر كجا مىرفت على عليه السلام را با خود مىبرد، و حتى هنگام رفتن به كوهها و دشت و درهها پيوسته مولود كعبه را همراه داشت. (بحار الانوار، ج 35 ، ص 9 و 10 ـ جلاء العيون، شبر، ج 1 ، ص 243ـ شجره طوبى، ص 219 و 220)
همچنين نقل شده چون خشكسالى و قحطى عجيبى درجزيرة العرب پديدار گرديد، حضرت ابو طالب با داشتن مسئوليت اجتماعى و عائلهمندى زيادى در مضيقه مالى قرار گرفت. پيامبر خدا(ص) به عموهاي خود، حمزه و عباس فرمودند: بيائيد هر كدام يكى از فرزندان ابو طالب را به خانه خود منتقل كنيم تا زحمت بار زندگى را از دوش وى بكاهيم. آنان نيز پذيرفته و به خانه ابو طالب آمدند و در نتيجه حمزه "جعفرطيار" ، و عباس "طالب" را برگزيدند، و رسول خدا (صلى الله عليه و آله) نيز على را برگزيدند و فرمودند: من كسى را برگزيدم كه خداوند او را براى من در مورد شما برگزيده است. (شرح ابن ابى الحديد، ج 1 ، ص 15 )
منزلت خاص علي(ع) نزد رسول خدا (ص)
1- ابن عباس مي گويد: رسول خدا(ص) درجاى نماز خود نشسته و گروهى از مهاجر و انصار نزد ايشان بودند كه جبرئيل عليه السلام فرود آمد و گفت: اى محمد، حضرت حق تو را سلام مىرساند و مي فرمايد: على را فراخوان و او را مقابل خود بنشان. جبرئيل عليه السلام به آسمان بالا رفت، پيامبر(ص) على را فراخواند و مقابل خود نشاند. جبرئيل بار ديگر فرود آمد و طبقى از خرما همراه داشت، آن را ميان آن دو نهاد و گفت: بخوريد. هر دو خوردند، سپس طشت و ابريقى حاضر ساخت و گفت: اى رسول خدا ـ كه درود خدا بر تو و خاندانت باد ـ خداوند تو را امر مىكند كه آب بر دست على بن ابى طالب بريزى. پيامبر(ص) فرمود: گوش به فرمان و مطيع خدايم و آنچه پروردگارم فرموده انجام مىدهم. ابريق را برگرفت و ايستاده آب بر دست على بن ابى طالب عليه السلام مىريخت . على عليه السلام عرضه داشت: اى رسول خدا، من سزاوارترم كه آب بر دست شما ريزم، فرمود: اى على، خداوند مرا بدين كار دستور داده است. آن گاه هر چه آب بر دست على عليه السلام مىريخت قطرهاى از آن در طشت نمىچكيد. على عليه السلام عرضه داشت: اى رسول خدا، نمىبينم كه چيزى از آب در طشت بريزد؟! فرمود:اى على، فرشتگان در گرفتن آبى كه از دست تومىچكد با هم مسابقه مىدهند و با آن چهره خود را مىشويند و بدان تبرك مىجويند! ( بحار الانوار، ج 39، ص 121)
2- نقل شده كه پيامبراكرم(ص) داخل خانه فاطمه عليها السلام شد و فرمود: اى فاطمه، امروز پدرت ميهمان توست. فاطمه عليها السلام گفت: پدر جان! حسن و حسين از من خوراكى خواستهاند و من چيزى نداشتم كه براى خوردن به آنان دهم. سپس پيامبر(ص) داخل شد و در كنار على و حسن و حسين و فاطمه عليهم السلام نشست و فاطمه سرگردان مانده بود و نمىدانست چه كند!
پيامبر(ص) لختى به آسمان نگريست كه جبرئيل عليه السلام فرود آمد و گفت: اى محمد، خداى برتر و والا سلامت مىرساند و تو را تحيت و گراميداشتى ويژه مىفرستد و گويد: به على و فاطمه و حسن و حسين بگو كه از ميوههاى بهشت چه ميل دارند؟ پيامبر(ص) يك يك آنان را صدا زد و فرمود: خداوند دانست كه شما گرسنهايد، اينك از ميوههاى بهشت چه ميل داريد؟
آنان به خاطر شرم از پيامبر(ص) لب فرو بستند و پاسخى ندادند. حسين عليه السلام گفت: پدرم اى امير مؤمنان، مادرم اى سرور زنان بهشت و برادرم اى حسن پاك، آيا اجازه مىدهيد كه من از ميوههاى بهشت برگزينم؟ همه گفتند: اى حسين،بگو كه به انتخاب تو خشنوديم. حسين گفت: اى رسول خدا، به جبرئيل بگو ما خرماى تازه ميل داريم. پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: خدا اين را مىداند. آن گاه فرمود: اى فاطمه، برخيز و به داخل اتاق برو و آنچه آنجا هست بياور. فاطمه عليها السلام به داخل رفت، طبقى ديد از بلور كه حولهاى سبز بر روى آن كشيده شده و در آن خرماى تازه در غير فصل خود قرار دارد. پيامبر(ص) فرمود: اى فاطمه، اين از كجاست؟ گفت: از سوى خدا، كه خداوند هر كه را خواهد بىحساب روزىمىدهد.
پيامبر(ص) برخاست و آن را گرفت و نزد همه نهاد. سپس بسم الله گفت و يك دانه خرما برداشت و در دهان حسين نهاد و فرمود: گوارايت باد اى حسين. سپس دانه ديگرى برداشت و در دهان حسن نهاد و فرمود: گوارايت باد اى حسن. آن گاه دانه سوم را برداشت و در دهان فاطمه نهاد و فرمود: گوارايت باد اى فاطمه. و دانه چهارم را برداشت و در دهان على نهاد و فرمود: گوارايت باد اى على. آن گاه دانه ديگرى به على داد و مي فرمود: گوارايت باد اى على. آن گاه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم برخاست و دوباره نشست، سپس همگى از آن خرما خوردند، چون دست كشيدند و سير شدند ظرف خرما به فرمان خدا به آسمان بالا رفت .
فاطمه عليها السلام عرض كرد: پدر جان، امروز كار شگفتى از شما ديدم! فرمود: اى فاطمه خرماى اول را كه در دهان حسين نهادم و گوارا بادش گفتم بدان جهت بود كه شنيدم ميكائيل و اسرافيل مىگفتند: گوارايت باد اى حسين، من هم با آنان موافقت كردم. خرماى دوم را كه در دهان حسن نهادم شنيدم جبرئيل و ميكائيل گوارا باد گفتند من هم به موافقت آنها گفتم. خرماى سوم را كه در دهان توـ اى فاطمه ـ نهادم شنيدم كه حور العين با سرور و شادى در حالى كه از بهشت به سوى ما سركشيده بودند گوارا باد مىگفتند، من نيز به موافقت آنان گفتم. خرماى چهارم را كه در دهان على نهادم ندايى از سوى خداى سبحان شنيدم كه گوارا باد مىگفت، من نيز به موافقت او گفتم. سپس چند دانه پى در پى به على دادم و پيوسته صداى خداى سبحان را مىشنيدم كه گوارا باد مىگفت. به همين دليل براى تجليل پروردگار عزت برخاستم، و شنيدم كه مىفرمود: اى محمد، به عزت و جلالم سوگند كه اگر از اين لحظه تا روز قيامت به على دانه خرما مىدادى منهم بلاانقطاع به او گوارا باد مىگفتم. ( بحار الانوار، ج 43، ص 310)
او بنده خداست ولى محبوبترين آنهاست. زيرا او بيشترين و خالصانهترين عبادات را در بين امت داشت. گويند اينكه او را ابو تراب ناميدهاند بدان خاطر است كه او عبادات و نمازهاى فراوان انجام مىداد و پيشانيش همه گاه خاك آلود به علت سجدههاى طولانى و مكررش بود!
"ام ايمن" مرغى را بريان كرده و براى رسول صلى الله عليه و آله آن را هديه آورد و عرض كرد اى رسول خدا، من خود اين مرغ را تهيه كرده و خود آن را پختهام و براى شما آوردهام. پيامبر(ص) آن هديه را قبول كرد و دعا كرد: خداوندا محبوبترين بندگانت را برسان كه در اين غذا با من هم سفره شود. در همان لحظه صداي در زدن آمد. "انس" با اين آرزو كه خدايا اين محبوب از انصار باشد در را باز كرد، ديد على عليه السلام است. عذر آورد كه پيامبر فعلا سرگرم كار است و كسى را نمىپذيرد. بار ديگر دعاى پيامبر صلى الله عليه و آله و صداى در بلند شد و انس در را باز كرد و على بود و همان عذر را ذكر و على را رد كرد.
بار سوم در زدند و رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود اى انس، در را باز كن، تو اول كسى نيستى كه قومت را دوست مىدارى. او از انصار نيست. انس مىگويد اين بار رفتم و على عليه السلام را آوردم و او با پيامبر صلى الله عليه و آله هم سفره و هم غذا شد . (مستدرك صحيحين، ج 3، ص 131)
جلوههاى عبادت على عليه السلام
ما على عليه السلام را نديديم و از حالات او در عبادت آگاهى نداريم ولى آنها كه تصادفا او را در برخى از حالات عبادتش ديدهاند نقلهاى حيرت انگيز دارند كه مطالعه آنها در كتب راويان دلها را مىلرزاند.
"ابو درداء" نمونهاى از حال عبادت او را اين گونه شرح مىدهد. سحرگاهان او را در حال قرائت قرآن در نخلستان ديدم كه قرآن مىخواند و اشك مىريخت. و هم او را در اواخر شب ديدم، واله و مبهوت، از خود بيخود شده، كه اشك مىريخت و جزع و بيتابى مىكرد. از شدت بيحالى بر روى زمين افتاد و خاموش شد. به بالاى سرش شتافتم و او را چون چوبى خشك بر زمين ديدم. حركتش دادم، ديدم تكان نمىخورد. گفتم همه از خدائيم و بازگشت ما به سوى خداست، به خدا قسم على عليه السلام از دنيا رفت.
گفتم بهتر است آن را به فاطمه عليها السلام خبر دهم، به در خانهاش رفتم و در زدم. فاطمه پرسيد «كيستى؟» گفتم ابو درداء خادم درگاه شمايم. «چه خبر است در اين وقتشب؟ »گفتم بانوى من سرت به سلامتباشد،على از دنيا رفته است. پرسيد «او را در چه حالتى يافتى؟» گفتم در حال عبادت. فرمود: « على عليه السلام نمرده است. او از خوفخدا غش كرده .م (امالى، مجلس 18 )
على عليه السلام خدا را باور داشت. مىدانست خدا و حساب و معاد حق است. همه چيز براى او عينى شده بود و خدا را در همه جا و همه چيز مىديد. خود فرمود: هيچ پديدهاى را نديدم جز آنكه خداى را قبل از آن، با آن و پس از آن ديدهام. "ما رايتشيئا الا و رايت الله قبله و معه و بعده". (قصار نهج البلاغه)
عبادت او سر آمد بود و در اين مساله همين بس كه در نماز در سجده ضربه خورد و فرقش شكافت ولى دست از نماز برنداشت و نماز را تمام كرد. پس از ضربه خوردن او را به خانه مىبردند. نظرى به طلوع فجر افكند و فرمود: اى صبح، تو شاهد باش كه تنها در اين لحظه و اولين بار است كه على عليه السلام را دراز كشيده مىبينى!!. و بدين خاطر است كه امام سجاد عليه السلام مىفرمايد چه كسى مىتواند چون على عليه السلام خدا را عبادت كند: و من يقدر على عبادة جدى على بن ابيطالب.
او اهل عشق و مناجات عاشقانه بود. چشمانش از شوق ديدار خداگريان بود. و زيبائى و خلوص عبادت را پس از پيامبر تنها در زندگى على(ع) مىشد مشاهده كرد. رسول خدا صلى الله عليه و آله در شان ايمانش فرمود: اگر همه آسمانها و زمين را در يك كفه ترازو و ايمان على عليه السلام را در كفهاى ديگر بگذارند كفه ايمان على بيشتر سنگينى خواهد كرد. (غاية المرام، ص 509)
او در عبادت چنان اوج مىگرفت، كه مىتوان گفت از جهان و آنچه در آن است غافل مىشد و براى عدهاى بسيار از مردم اين باور نكردنى است كه در حال نماز تير از پايش بدر آوردند و او از دردش ننالد و حتى بگويد كه متوجه آن نبودم. مگر ممكن است يك انسان از نظر اوج روحى و كمالات نفسانى تا اين درجه به پيش رود؟
او در حال وضو گرفتن مىلرزيد و در حال نماز رعشه براندام داشت. در ذكر "لبيك" رنگ از رخسارهاش مىپريد. از احساس كوچكى خود در پيشگاه خداوند همه گاه احساس شرم مىكرد.
او در عبادت و عمل، در مسير زندگى خداى را چنان شاهد و حاضر مىديد كه مىفرمود اگر پردهها را بردارند، چيزى بر يقين من اضافه نخواهد شد. "لو كشف الغطاء ما ازددت يقينا". و هم مىفرمود: خدائى را كه با چشم دل نبينم او را عبادت نمىكنم و تا حال هم عبادت نكردهام. " لم اعبد ربا لم اره".
و به همين خاطر على عليه السلام همه جا را محضر خدا مىكند و دامنه عبادتش را به همه جا مىكشاند، مسجد، كوچه، خيابان، بازار، ميدان جنگ، محيط خانه و همه جا براى او معبد است و بدين سان هيچ لحظهاى بر على نمىگذرد جز آنكه آن لحظه در عبادت سپرى مىشود.
رأفت و مهرباني على عليه السلام
على عليه السلام مظهر محبت و عاطفه بود، او رنج ميكشيد و كار ميكرد و سر انجام مزد كار خود را صرف بيچارگان و درماندگان مىنمود.
وي براى نيازمندان و ستمكشان پناهگاه بزرگى بود. او پدر يتيمان و فرياد رس بيوه زنان و دستگير درماندگان و ياور ضعيفان بود. در زمان خلافت خود شبها از خانه بيرون ميآمد و در تاريكى شب خرما و نان براى مساكين و بيوه زنان مىبرد و بصورت مرد نا شناس از در خانه آنها آذوقه و پول ميداد بدون اينكه كسى بشناسد كه اين مرد خير و نوع پرور كيست؟
على عليه السلام هر كجا يتيمى ميديد مانند پدرى مهربان دست نوازش بسر او ميكشيد و برايش خوراك و پوشاك ميداد. آنحضرت روزى در كوچه ميرفت زنى را ديد كه مشك آب بر دوش گرفته و بخانه مىبرد و از سنگينى مشك ناراحتبود. على عليه السلام مشك را از زن گرفت و به منزل وى رسانيد و از طرز معيشت زن جويا شد. آن زن بدون اينكه او را بشناسد گفت شوهرم از جانب على به ماموريت جنگى رفت و بشهادت رسيد. و من از روى ناچارى براى تهيه معاش خود و بچههايم بخدمتگزارى مردم پرداختم. على عليه السلام از شنيدن اين سخن خاطر مباركش ديگر گونه شد و شب را با ناراحتى بسر برد چون صبح شد زنبيلى از آرد و خرما برداشت و بخانه آنزن رفت و گفت من همان كسى هستم كه در آوردن مشك آب بتو كمك كردم. زن آذوقه را گرفت و از او تشكر نمود و گفت: خدا ميان من و على حكم كند كه فرزندان من يتيم و بى غذا ماندهاند.
على عليه السلام وارد خانه شد و فرمود من براى خدمت تو و كسب ثواب حاضر هستم. من كودكان ترا نگه ميدارم و تو نان بپز. آن زن مشغول پختن نان شد و على عليه السلام هم كودكان يتيم را روى زانوى خود نشانيد و در حاليكه اشك از چشمان مباركش فرو ميغلطيد خرما به دهان آنها ميگذاشت و ميفرمود: اى بچههاى من،اگر على نتوانسته استبكار شما برسد او را حلال كنيد كه وى تعمدى نداشته است.
چون تنور روشن شد و حرارت آن به صورت مبارك آنجناب رسيد پيش خود گفت: اى على گرمى آتش را بچش و از حرارت آتش دوزخ بيمناك باش، اينستسزاى كسى كه از حال يتيمان و بيوه زنان بى خبر باشد!
در اينموقع زن همسايه وارد شد و حضرت را شناخت و به صاحب خانه گفت واى بر تو اين على است كه تو او را به كار وا داشتهاى! آن زن پيش على عليه السلام شتافت و عرض كرد چقدر زن بيشرمي باشم كه چنين گستاخى نموده و اميرالمؤمنين را بكار وا داشتهام، از تقصير من در گذر. على عليه السلام فرمود: تو را در اينكار تقصيرى نيست بلكه وظيفه من است كه بايد به كار يتيمان و بيوه زنان رسيدگى كنم. (بحار الانوار، جلد 41 ، ص 52).
على عليه السلام در حسن سلوك و رفتار با مردم چنان فروتن و مهربان بود كه حدى بر آن نمي توان تصور نمود. او كريم و نجيب و اصيل و با عاطفه بود و بزرگواريش زبان زد خاص و عام بود و دشمنانش نيز او را بدارا بودن چنين خصال كريمه ميستودند.
( استاد شهيد مرتضى مطهرى، مجموعه آثار، جلد 16 ، صفحه 215 )
سه شنبه بیست و دوم مرداد 1387
فتنههاي آخرالزمان
حضرت علي(ع)، ضمن چند روايت گونههاي متعددي از فتنههاي آخرالزماني را بيان نموده اند و همانطور كه خواهيم ديد، چهارمين يا پنجمين آنان را بدترين آنها خواندهاند: چهار فتنه رخ خواهد داد؛ در اولي خونريزي مباح ميشود؛ در دومي خونريزي و غارت اموال؛ در سومي خونريزي، غارت اموال و تجاوز به نواميس؛ چهارمي كه حتي اگر در سوراخ روباه پنهان شده باشي دچار آن فتنه خواهي شد.
حضرت علي(ع) از آغازين ايام حيات، در محضر رسول خدا(ص) بود و از درياي علم ايشان خوشه برميچيد. به تصريح آن امام همام، نبي خاتم(ص) در لحظات آخرين زندگي پرخير خويش، هزار دروازة علم را براي ايشان گشودند كه از هريك از آنها هزار در ديگر گشوده شد.1 بنابر شرايطي كه حضرت علي(ع) در آن ميزيستند بيش از ديگر اهل بيت(ع) به تصوير و ترسيم آينده، گاه نزديك و گاه دور پرداختند. از مشهورترين پيشگوييهاي ايشان كه به سرعت، راستي آن بر مخاطبان عيان شد، ماجراي جنگ نهروان با خوارج بود كه فرمودند: «از شما كمتر از ده تن كشته خواهد شد و از ايشان كمتر از ده تن زنده خواهند ماند».2 اين عبارت پيش از آغاز نبرد بيان شد و اندكي پس از خاتمة نبرد، شمارش شهداي سپاه و فراريان خوارج، حاضران را متحير نمود. گاه نيز در روايات علوي صحبت از آيندة نه چندان دور است؛ براي نمونه از اين دست ميتوان به پيشگويي اميرمؤمنان(ع) دربارة حملة مغول به سرزمينهاي اسلامي ياد كرد3 كه با استناد به همين روايت و با درايت و حزم خواجه نصيرالدين طوسي، جامعة شيعيان كمترين آسيب را در اين فتنه متحمل شد.
يكي از پيشگوييهايي كه در لابهلاي بيانات اميرمؤمنان، امام علي(ع) مطالب ارزنده و قابل توجهي دربارة آن ميتوان يافت، مسئلة فتنههاي آخرالزماني است. دربارة موضوع فتنههاي آخرالزمان، روايات متعددي از معصومان(ع) نقل شده كه در اينجا تنها به مرور روايات علوي اكتفا ميكنيم و انشاءالله در فرصتي ديگر، بايد به تفصيل دربارة آن سخن گفته شود.
- معناي فتنه
در قرآن كريم، اين واژه علاوه بر اين معنا،7 براي بستن راه و بازگرداندن از مسير حق،8 شرك و كفر،9 افتادن در معاصي و نفاق،10 اشتباه گرفتن و تشخيص ندادن حق از باطل،11 گمراهي،12 كشتار و اسارت،13 تفرقه و اختلاف ميان مردم14 و... به كار رفته است.
- گونهشناسي فتنههاي آخرالزمان
ـ چهار فتنه رخ خواهد داد؛ در اولي خونريزي مباح ميشود؛ در دومي خونريزي و غارت اموال؛ در سومي خونريزي، غارت اموال و تجاوز به نواميس؛ چهارمي كه حتي اگر در سوراخ روباه پنهان شده باشي دچار آن فتنه خواهي شد.15
ـ خداوند در اين امت، پنج فتنه قرار داده است: ابتدا فتنة عمومي، سپس فتنة خواص، پس از آن فتنة سياه تاريك كه مردم در آن بسان چارپايان ميشوند، سپس هدنه(صلح ميان مسلمانان و كفار در پي جنگ و كشتار) و درنهايت دعوت كنندگان ضلالت و گمراهي ميآيند. در آن روز اگر براي خداوند جانشيني ماند درخدمتش باش.16 و در جايي ديگر حضرتش حيوانساني مردم را ناشي از فتنة كور، پيچيده و گنگ پنجم خواندهاند.17
ـ همانا از دو خصلت بر شما هراسانم؛ پيروي از هواي نفس و آرزوي طولاني. اما پيروي از هواي نفس، از حق باز ميدارد و آرزوي دراز، آخرت را در طاق نسيان مينهد. همانا دنيا، پشتكنان ميرود و آخرت، كوچ كرده و به سوي ما ميآيد، و هر كدام را فرزنداني است. پس شما از فرزندان آخرت باشيد و از فرزندان دنيا نباشيد؛ چه، امروز كار هست و محاسبه نيست و فردا محاسبه هست و كار نيست. همانا فتنهها و آشوبها از هواپرستي آغاز ميشود. در آنها، [به وسيلة] فرمانهاي خود پرداخته با خدا مخالفت ميشود و مرداني در عهدهدار شدن آنها، به جاي مرداني ديگر مينشينند.
اگر حقّ خالص در ميان بود، اختلاف به چشم نميخورد، و اگر باطل محض در ميان بود، بر هيچ خردمندي پوشيده نميماند، ليكن مشتي از حق و مشتي از باطل گرفته شده و با هم آميخته گرديده است. اينجاست كه شيطان بر دوستداران خود چيره ميگردد، و كساني رهايي مييابند كه از طرف خداوند عاقبت نيكي براي آنها رقم خورده باشد.
همانا من از رسول خدا(ص) شنيدم كه ميفرمود: چگونه خواهيد بود زماني كه فتنهاي شما را در برگيرد كه در آن كودكان بيش از آن به نظر رسند كه هستند [سن و سالشان بيشتر به نظر ميرسد]، و جوانان به پيري رسند. مردم به كژراهه ميروند و آن (انحراف) را مانند سنّت خويش ميگزينند و هرگاه بخشي از آن به روش درست تبديل گردد، گفته ميشود سنّت دگرگون شده است. اين در نظر مردم كاري زشت آيد و در پي آن، بلايا شدّت يابند و نسل به اسارت برده شود. سپس فتنه و آشوب آنان را بكوبد، چنانكه آتش، هيزم را ميكوبد و آسياب طعمة خود را. آنها دين ميآموزند اما نه براي خدا، و دانش ميجويند امّا نه براي عمل؛ و به وسيلة كار آخرت، دنيا را ميطلبند.18
- مصاديق فتنهها
حضرت امير(ع) از رسول خدا(ص) نقل كرده كه فرمودند:
براي امتم بيش از هر چيز از گمراهي پس از معرفت، فتنههاي گمراه كننده و شهوت، شكم و فرج بيمناكم.19
از همه مهمتر اينكه فتنة فراگيري در ميان تمام مسلمانان رخ ميدهد كه تا زمان ظهور ادامه مييابد:
از پيامبر اكرم(ص) شنيدم كه فرمود: جبرئيل به نزدم آمد و گفت: يا محمد، به زودي در امّتت فتنه بهپا خواهد شد. پرسيدم: چگونه از آن ميتوان خارج شد؟ گفت: در كتاب خدا، خبر پيشينيان و آنها كه پس از شما ميآيند و حكم (آنچه) مابين شما (رخ ميدهد) آمده است. [آن] فاصل ميان حق و باطل است و هزل نيست. هر ستمكاري كه بدان عمل نكند خداوند او را درهم ميشكند و هر كس جز در آن به دنبال هدايت باشد خداوند گمراهش خواهد ساخت. ريسمان محكم الهي، ذكر حكيم و صراط مستقيم است.20
قسم به آنكه جان علي در دست اوست اين امت به هفتادوسه فرقه تقسيم ميشوند كه همة آنها در آتشند به جز اين فرقه: «و ممّن خلقنا أمّةٌ يهدون بالحقّ و به يعدلون؛ و از ميان كساني كه آفريدهايم، گروهي هستند كعبه حقّ هدايت ميكنند و به حق داوري مينمايند».21 اينهايند كه نجات مييابند.22
در ديگر روايات، حضرت امير(ع)، دستة نجاتيابنده را خود، شيعيانشان23 و تمام پيروانشان24 معرفي نمودهاند:
رسول خدا(ص) به من فرمود: «شبي كه مرا به آسمانها بردند، قصرهايي ديدم كه از ياقوت سرخ، زبرجد سبز، درّ و مرجان و طلاي خالص بود، كاهگل آنها از مشك خوشبو، خاكش از زعفران، و داراي ميوه، نخل خرما و انار، حوريه، زنهاي زيبا و نهرهاي شير و عسل كه بر روي درّ و جواهر ميگذشت ـ در كنار آن دو نهر، خيمهها و غرفههايي بنا شده، بودند و در آنها خدمتكارها و پسراني بودند، و فرشهايش از استبرق، سندس و حرير بود و طنابهايي در آنها بود. گفتم: اي حبيب من جبرئيل، اين قصرها از آن كيست، و قصة آنها چيست؟ جبرئيل گفت: اين قصرها و آنچه در آن است و چندين برابر آن مخصوص شيعيان برادرت و جانشين تو پس از تو بر امّت، علي است. ايشان را در آخر الزمان به نامي كه ديگران را آزار دهد، بخوانند. آنها را رافضه (واگذارندگان) خوانند، در صورتي كه اين نام براي آنان زينت است، زيرا ايشان باطل را واگذارده و به حق چنگ زدهاند، و سواد اعظم اينانند. اينها مخصوص شيعيان فرزندت حسن، پس از او، براي شيعيان برادرش حسين، پس از او، براي شيعيان فرزندش علي بن الحسين، بعد از او، براي شيعيان فرزندش محمد بن علي، پس از او، مخصوص شيعيان فرزندش جعفر بن محمد، پس از او، براي شيعيان فرزندش موسي بن جعفر، پس از او براي شيعيان فرزندش علي بن موسي، بعد از او، براي شيعيان فرزندش محمد بن علي بعد از او؛ و براي شيعيان فرزندش علي بن محمد، پس از او براي شيعيانش فرزندش حسن بن علي پس از او، و براي شيعيان فرزندش محمدِ مهدي پس از اوست. اي محمد اينان امامان پس از تو، نشانههاي هدايت و چراغهاي روشن در تاريكيها هستند. شيعيانشان ـ تمامي ـ فرزندان تو هستند، و دوستداران آنها پيروان حق و دوستان خدا و رسولند، كه باطل را واگذارده و از آن دوري كردهاند، و آهنگ حق نموده و از آن پيروي كردهاند، آنها را در زمان زندگيشان دوست داشته و پس از مرگشان زيارت كنند. در صدد ياري آنهايند و به دوستي آنها اعتماد كنند. رحمت خدا بر ايشان باد زيرا او آمرزنده و مهربان است».25
در برخي روايات ديگر از ايشان آمده كه دوازده يا سيزده فرقه از فرق اسلامي به ايشان محبت ميورزند و ولايتشان را قبول دارند.26
شدت اين فتنه را از آنجا ميتوان دريافت كه ايشان ميفرمايند:
اگر كسي را با ده طناب در جبهه حق بسته باشند، باز او را به باطل ميكشانند و به عكس.27
سختي اين فتنهها براي مؤمنان نيز از اين روايت قابل درك است كه ايشان از رسول خدا(ص) نقل نمودند كه فرمود:
زماني بر مردم ميآيد كه دل مؤمن در نهادش آب ميشود، همانطور كه سُرب در آتش آب ميشود، و سبب آن نيست مگر اينكه فتنهها و بدعتهايي را كه در دين آنها ظاهر گشته مشاهده ميكنند و توانايي تغيير و بر طرف ساختن آنها را ندارند.28
در جاي ديگر از حضرتش نقل شده كه مؤمنان آخرالزمان از كنيزان پست تر شمرده خواهند شد.29
- بركات بروز فتنهها در جامعه
«از فتنههاي آخرالزمان كراهت نداشته باشيد كه منافقان را نابود ميكند».30
در ضمن وصاياي رسول خدا(ص) به اميرمؤمنان(ع) آمده است:
اي علي، شگفتآورترين مردم از نظر ايمان و بزرگترين آنان از نظر يقين مردماني هستند كه در آخرالزمان پيامبري نديدند و امام هم از نظرشان پنهان شده، پس به همان سياهي و سفيدي كتاب ايمان آوردهاند.31
امام صادق(ع) فرمود: «پس از آنكه عثمان كشته و با امير المؤمنين(ع) بيعت شد، آن حضرت بر فراز منبر تشريف برد، خطبهاي خواند و در آن فرمود: «هان كه گرفتاري شما به گرفتاري همان روز كه خداوند پيغمبرش را برانگيخت بازگشت نموده است. سوگند به آنكه او را به حق برانگيخت، حتماً بايد گرفتار وسوسه شويد و غربال گرديد تا آنكه زيرورو شويد و بالا و پايين گرديد. حتماً بايد افرادي كه كوتاه آمدهاند پيشي گيرند و آناني كه پيشي گرفتهاند كوتاه بيايند. به خدا قسم هيچ نشانهاي را پنهان نكردهام و هيچ دروغي نگفتهام و مرا از اين مقام و چنين روز آگاهي بود».32
يكي از بركات صبر در آخرالزمان اين است كه مؤمن را در ثواب تمام نيكيهاي پيشينيانش شريك ميسازد:
وقتي در جنگ نهروان امير المؤمنين(ع) خوارج را به قتل رسانيد، مردي به خدمت حضرت رسيد. حضرت به او فرمود: «قسم به خداوندي كه دانه را شكافت و آدمي را آفريد، مردمي در اينجا با ما آمدهاند كه هنوز خداوند پدران و نياكان آنها را خلق نكرده است!»
آن مرد عرض كرد: مردمي كه هنوز خلق نشدهاند چگونه ميتوانند با ما آمده باشند؟!
فرمود: «آري، آنها مردمي هستند كه در آخرالزمان ميآيند و در اين هدف كه ما داريم آنها نيز شريكند و تسليم ما، پس آنها در آن راه كه ما گام برميداريم شركاي حقيقي و واقعي ما هستند».33
مسلماً هر آزموني كه سخت تر باشد در عين آنكه بسياري نميتوانند در آن قبول شوند آن عده اي كه توفيق و پيروزي مييابند تعدادي اندك و جايگاهي رفيع خواهند داشت.
- راه رهايي از فتنههاي آخرالزمان
راه رهايي از اين فتنههاي آخرالزماني در بيانات اميرمؤمنان(ع) در دو قالب عمومي و فردي قابل دستهبندي است. راه عمومي همان تمسك به قرآن و اهلبيت(ع) است. راه فردي كه به برخي از صحابه توصيه ميشده ـ الزاماً شامل همگان نبوده ـ سكوت، قعود و... است.
روايت مربوط به تمسك به قرآن را پيش از اين مرور كرديم.34 دربارة تمسك به اهل بيت(ع)، روايات متعددي از اميرمؤمنان(ع) نقل شده كه با توجه به جامعيت روايت ذيل و دربرداشتن راه تحقق آن، از بيان ديگر موارد خودداري و به نقل همين مورد اكتفا ميكنيم.35
امير مؤمنان(ع) در ضمن خطبهاي بلند راههايي را براي رهايي از فتنهها و مصون ماندن از عذاب الهي كه فرجام فرو افتادگان در آنهاست فراروي مؤمنان نهادند. در اينجا به مناسبت، به فرازهايي از اين سخن گرانسنگ توجه ميكنيم:
من و رسول خدا(ص) بر لب حوض هستيم و خاندان ما با ما هستند پس هر كس ما را بخواهد بايد گفتار ما را بگيرد و به كردار ما عمل كند زيرا ما خانداني هستيم كه شفاعت از آن ماست. براي ديدار ما در كنار حوض با هم رقابت كنيد، چون ما دشمنان را از آن دور و دوستانمان را از آن سيراب ميسازيم. هر كس از آن آب نوشد هرگز تشنه نشود، و حوض ما پر است و از دو آبريز بهشتي در او ريخته ميشود؛ يكي «تسنيم» و ديگري «معين». در دو طرف اين حوض، زعفران است. كسي را بر ما نميگزيدند ولي اوست كه از بندگانش هر كه را بخواهد ويژه رحمتش كند، پس خدا را ستايش ميكنم بدين نعمتها كه مخصوص شما قرار داده و بر حلالزادگي شما، چون ياد ما خانواده، شفاي هر درد، بيماري و وسوسة شكآور است، و البته دوستي ما خشنودي خداست، و هر كسي كه راه ما را گيرد، فردا در «حظير\ القدس» و «فردوس برين» با ماست، و منتظر امر ما همچون كسي است كه در راه خدا به خونش غلتد، و هر كه فرياد ما را بشنود ولي ما را ياري نكند خدا به رو بر سر دو سوراخ بيني او را در دوزخ سرنگون سازد.
1. استقامت و تقيّه در برابر دشمنان: ما درِ گشايش، چون مبعوث شوند و همه راهها بر مردم بسته شود، ماييم «باب حطّه» كه در اسلام است هر كس در او آيد نجات يابد و هر كه از آن دور شود فرو افتد. خدا به ما آغاز كرد و به ما پايان داد و آنچه را بخواهد به ما ميزدايد و به ما پايدار سازد و به ما باران فرود آيد، مبادا فريبنده شما را از خدا فريب دهد، اگر بدانيد درماندن شما ميان دشمنانتان و تحمّل اذيتها چه اجري داريد چشم شما روشن شود، و اگر مرا نيابيد چيزهايي بينيد كه آرزوي مرگ كنيد از ستم و دشمني و خودبيني و سبكشمردن حق خدا و ترس، چون چنين شود همه به رشته خدا بچسبيد و از هم جدا نشويد، و بر شما باد به صبر و نماز و تقيّه.
2. ثبات و دوري از رنگ به رنگ شدن: و بدانيد كه خداوند دشمن ميدارد بندگان متلوّن و همه رنگ خود را، پس از حق و ولايت اهل حق دور نشويد چون هر كس ديگري را جاي ما برگزيند نابود است و هر كه پيرو آثار ما شود به ما پيوندد، و هر كه از غير راه ما رود غرق شود همانا براي دوستان ما فوجهايي از رحمت خداست و براي دشمنان ما فوجهايي از عذاب خدا، راه ما ميانه است، و رشد و صلاح در برنامه ماست، بهشتيان به خانههاي شيعيان ما چنان نگاه ميكنند كه ستاره درخشان را در آسمان ميبينند.
3. پرهيز از دنياگرايي: هر كس از ما پيروي كند گمراه نشود، و هر كه منكر ما شود هدايت نگردد، و نجات نيابد آنكه بر زبان ما كمك دهد دشمن ما را و ياري نشود آنكه ما را وابگذارد. پس به طمعِ دنياي پوچ و بيارزشي كه سرانجام از شما دور شود و شما نيز از آن زوال يابيد از ما روي نگردانيد، زيرا هر كس دنيا را بر ما ترجيح دهد افسوس فراوان دارد. خداوند متعال [از زبان اين فرد] ميفرمايد: «اي واي بر من كه جانب امر خدا را فرو گذاشتم و در حقّ خود ظلم و تفريط كردم».36
4. شناخت حقّ امامان معصوم(ع): چراغ راه مؤمن شناخت حق ماست، و بدترين كوري نابينايي فضيلت ماست كه با ما بيجهت و بدون گناه به دشمني برخاسته فقط به جرم اينكه ما او را به سوي حق و دوستي خوانديم و ديگران او را به سوي فتنه دعوت كردند، آنها را بر ما ترجيح داد. ما را پرچمي است كه هر كه در ساية آن درآيد، او را جا دهد و هر كه بسوي او پيش تازد پيروز است و هر كه از آن واماند نابود، و هر كه بدان چنگ زند نجات يابد، شماييد آبادگران زمين كه (خداوند) شما را در آن جاي داد تا ببيند چه ميكنيد، پس مراقب خدا باشيد در آنچه از شما ديده ميشود، بر شما باد به راه روشن بزرگتر، در آن برويد كه ديگري جاي شما را نگيرد. سپس حضرت اين آية قرآن را تلاوت فرمود: «به سوي آمرزش پروردگارتان بشتابيد و به راه بهشتي كه عرضش به قدر پهناي آسمان و زمين است و آن براي اهل ايمان به خدا و پيمبرانش مهيا گرديده».37
5. پيشه كردن تقوي: پس بدانيد شما به بهشت نميرسيد مگر به تقوي، و هر كه رها سازد پيروي از آنكه خدا فرمان اطاعت او را داده، برانگيخته شود براي او شيطاني كه قرين و مونس او گردد.
6. عدم سازش با ستمكاران: شما را چه باشد كه به دنيا تكيه كرديد، و به ستم خشنوديد، و فرو گذاشتيد آنچه را كه عزت و سعادت شما و نيروي عليه ستمگران در آنست، نه از خدايتان شرم داريد، و نه به حال خود فكر ميكنيد. شما در هر روز ظلم ميشويد ولي از خواب بيدار نميگرديد، و سستي شما پايان نپذيرد، آيا نميبينيد دين شما كهنه ميشود و شما سرگرم دنياييد، خداي بزرگ ميفرمايد: «و شما مؤمنان هرگز نبايد با ظالمان همدست و دوست باشيد و گر نه آتش كيفر آنان در شما هم خواهد گرفت و در آن حال جز خدا هيچ دوستي نخواهيد يافت و هرگز كسي، ياري شما نخواهد كرد».38و39
رواياتي كه مخاطبش افراد متوسطي است كه در فتنهها احتمال لغزششان بيش از نجات به نظر ميآيد از اين قرارند:
7. ذكر و يادآوري هميشگي: دانشمند آنكس است كه ارزش خويش را بشناسد، در ناداني مرد همين بس كه قدر خود را نشناسد و دشمنترين بندگان نزد خدا همانا بندهاي است كه خدا او را به خودش واگذارد، سرگردان و حيران از راه راست باشد و هدفش را نداند چيست و بدون راهنما راه را بپيمايد. اگر به سوي كسب مال دنيا دعوت شود اجابت ميكند اگر به سوي آخرت دعوت شود كاهلي ميكند گويا عملي را كه براي دنيا انجام ميدهد بر او واجب است و آنچه براي آخرت انجام ميدهد از او ساقط. اينها در زماني است كه در آن زمان كسي سالم نميماند جز مؤمني كه دائم الذكر است و كم اذيت، كه اگر حاضر باشد كسي او را نشناسد و اگر غايب باشد جستجويش نكنند.
8. عدم اشاعة گناه: اينان چراغهاي هدايت و مشعلهاي فروزان براي شبروان هستند و براي سخن چيني و فساد در گردش نيستند، نادان و سفيه نباشند كه گناهان را انتشار دهند و اشاعه فاحشه كنند. خداوند درهاي رحمتش را بروي اينان ميگشايد و از ايشان عذاب سختش را برطرف ميكند. اي مردم همانا روزگاري ميآيد كه مردم فقط به اسم اسلام بينياز باشند و از اسلام خبري نباشد آن چنان كه ظرف تنها به آنچه كه در آن ريخته ميشود بينياز باشد.40
به اميد آنكه خداوند همة ما را از شرّ فتنههاي آخرالزمان برهاند و از تمام ابتلائات اين دوره سربلند بيرون آورد. انشاءالله
منبع سایت موعود
سه شنبه بیست و دوم مرداد 1387
حدیث
بدترین مردم کسانی هستند که زود به خشم می آیند و دیر خشنود می شوند.
رسول اکرم(ص):
کسی که ساعتی به علم اموزی تن در ندهد،در همه ی عمر گرفتار خواری
ونادانی می شود.
پیامبر اعظم(ص):
در عصر امام زمان(عج)امتم به آنچنان نعمتی خواهند رسید که در طول تاریخ
بی سابقه است.
امام علی(ع):
هر روز که در آن معصیت نشود عید است.
گناه نکردن ساده تر از توبه کردن است.
حضرت فاطمه زهرا(س):
خداوند نماز را برای دوری از تکبر قرار داد.
امام حسن مجتبی(ع):
پستی آن است که شکر نعمت نکنی.
حضرت ابا عبدالله الحسین(ع):
کمک به دیگران نشانه ی صداقت است.
نیاز مردم به شما از نعمتهای خداوند است که به شما داده شده،پس از آن
نگران و روی گردان نباشید.
حضرت امام سجاد(ع):
فرزندت را مراقبت کن،زیرا در نیک و بد به تو وابسته است وتو مسئول تربیت
وراهنمایی او هستی.
امام محمد باقر(ع):
هیچ جهادی پر ارج تر از جهاد با نفس نیست.
حضرت امام جعفر صادق(ع):
بهترین اعمال در نزد خداوند:انجام نماز در اول وقت،نیکی به پدر و مادر
وجهاد در راه خداست.
امام موسی بن جعفر(ع):
از لشکریان عقل میانه روی واز لشکریان جهل زیاده روی است.
حضرت علی بن موسی الرضا(ع):
هرکس حضرت معصومه(س)رازیارت کند وحقش رابشناسد،بهشت برای اوست.
امام جواد(ع):
سه چیز است که هرکس مراعات کند پشیمان نشود:اجتناب از عجله،مشورت
کردن وتوکل برخداوند در هنگام تصمیم گیری.
امام هادی(ع):
خوبتر از خوب انجام دهنده ی خوبی است.
امام حسن عسگری(ع):
عبادت به زیاد نماز خواندن و روزه گرفتن نیست،بلکه به فکر کردن در امور خدا
وکمک به دیگران است.
حضرت اباصالح المهدی(عج):
من روزی صد بار شما را دعا میکنم.
من همواره از احوال پیروانم باخبرم.
هریک از شما باید به آنچه که اورا به محبت ما نزدیک میکندعمل کند و
از آنچه که خوشایند ما نبوده وخشم ما در آن است دوری گزیند.
دوشنبه بیست و یکم مرداد 1387
عظمت امام حسین (ع)
عظمت امام حسین (ع)
ستاره از خودش نور دارد و سیاره نورش را از ستاره می گیرد. هر منظو مه شمسی از یک ستاره
و تعدادی سیاره تشکیل شده. مثلا در منظومه شمسی ما خورشید ستاره و بقیه یعنی زمین و ماه
و مشتری و عطارد و زحل و ....... سیاره محسوب می شوند. در عظمت و بزرگی منظومه شمسی
همین بس که فقط خورشید ۱۰۰۰۰۰۰ برابر زمین (یک میلیون برابر) است . و هنوز بشر نتوانسته از
منظومه شمسی خارج شود بلکه فقط سفینه هایی را با تابلو های نقاشی شده فرستاده اند تا
اگر زمانی به سیاره ای رسید که در آنجا نیز مو جودات با شعوری بودند بفهمند که مو جودات با
شعور دیگری نیز وجود دارند. پس نسبت زمین به منظومه شمسی مثل یک سنگریزه است در یک
بیابان . بنا بر تخمین دانشمندان علم نجوم در اطراف منظومه شمسی ما حدود صد هزار میلیون
ستاره وجود دارد که هر یک از انها نمایشگر یک منظومه شمسی است و به مجموع همه این
ستاره گان یک کهکشان گفته می شود . وباز تخمین زده اند حدود صد هزار میلیون کهکشان داریم
و کهکشانی که زمین ما در ان قرار دارد را کهکشان راه شیری یا کهکشان اول نامیده اند و به کل
این میلیاردها کهکشان که هر یک میلیاردها ستاره دارد یک آسمان گفته میشود.
هنگامی که به آیات قران می نگریم می بینیم خداوند می فرماید : سبع سماوات یعنی : از این
آسمانها هفت تا داریم که باز با توجه به ایات قران و احادیث ائمه معصومین(س) در می یابیم که
به همه این هفت اسمان یک عالم اطلاق می شود و در حدیثی از امام صادق (ع) بیان گردیده که
خداوند ۱۲۰۰۰ عالم خلق فرموده و خداوند برای همه این عوالم در قران لفظ دنیا را بکار برده . از
سوی دیگر خداوند در قرآن می فرماید : قل متاع الدنیا قلیل یعنی ای پیامبر به مردم بگو دنیا کوچک
است ( بر خلاف انچه که تصور می شود که دنیا چقدر بزرگ است) و باز در جای دیگر می فرماید
و انک لعلی خلق عظیم یعنی ای رسول ما تو بزرگی و اما این پیامبر که خداوند از او به عظمت و
بزرگی یاد می کند می فرماید : حسین منی و انا من حسین یعنی: حسین از من است و من
از حسینم .
حال خود فکر کنید که حسین کیست و چقدر عظمت دارد
دوشنبه بیست و یکم مرداد 1387
حضرت امام صادق عليهالسلام
می فرمایند :
مَن كانَ رفيقا في أمرِهِ نالَ ما يُريدُ مِنَ الناسِ
هر كس دركارش اهل مدارا باشد، به هر چه از مردم مىخواهد، مىرسد![]()
یکشنبه بیستم مرداد 1387
|
اعوذ بالله من الشيطان الرجيم، بسم الله الرحمن الرحيم، و نريد ان نمن علي الذين استضعفوا في الارض و نجعلهم ائمه و نجعلهم الوارثين و نمكن لهم في الارض و نري فرعون و هامان و جنودهما منهم ما كانوا يحذرون ما اراده كرديم بر مستضعفان زمين منت نهيم و آنان را پيشوايان و وارثان روي زمين قرار دهيم و حكومتشان را درزمين پا برجا سازيم؛ و به فرعون و هامان و لشكريانشان؛ آنچه را از آنها (بني اسرائيل) بيم داشتند، نشان میدهیم سوره قصص آیه ۵
| |
|
تولد امام زمان (عج): عن ثقه الاسلام الكليني (ره) في الكافي: ولد (ع) للنصف من شعبان سنه خمس و خمسين و مأتين. شيخ اجل محمد بن يعقوب كليني (ره) در كتاب كافي مي گويد: امام زمان (عج) در نيمه شعبان سال ۲۵۵ هجري قمری متولد شدند. مرحوم شيخ صدوق و شيخ طوسي روايت مي كنند: حكيمه خاتون مي گويد: يك روز به منزل امام حسن عسكري (ع) رفته بودم و تا هنگام غروب آفتاب، خدمت حضرت بودم، چون خواستم برگردم، ايشان به من فرمودند: عمه جان! امشب نزد ما بمان، در اين شب فرزندي متولد مي شود كه خداوند زمين را به وسيله او با علم و ايمان هدايت، زنده مي كند، پس از اين كه با رواج كفر و گمراهي مرده باشد. عرض كردم: از چه كسي؟ من كه در نرجس، آثار حمل نمي بينم. حضرت فرمودند: خداوند حمل او را چون حمل مادر حضرت موسي (ع) مخفي قرار داده است. حكيمه مي گويد: آن شب در منزل حضرت ماندم، افطار كردم و هنگام استراحت، نزديك نرجس خوابيدم و پيوسته مراقب او بودم. او آرام خوابيده بود و من در حيرت بودم. در اين شب زودتر براي نماز شب برخاستم، چون به نماز وتر رسيدم، نرجس از خواب برخاست و وضو گرفت و نماز شب خواند؛ به آسمـان نگاه كردم، فجر كاذب دميده بود و صبـح صادق نزديك بود؛ چيزي نمـانده بود كه شك در دلم پديد آيد، ناگاه امـام حسـن عسكري (ع) از داخل حجره خود صدا زدند: عمه جان! شك مكن، وعده اي كه د | |
